مجروح کردن

لغت نامه دهخدا

مجروح کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خستن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). خسته کردن. زخم زدن. زخمی کردن:
جنازه تو ندانم کدام حادثه بود
که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح.کسائی.گر ز سقف خانه چوبی بشکند
بر تو افتدسخت مجروحت کند.مولوی.خلقی به تیغ غمزه خونخوار و لعل لب
مجروح می کنی و نمک می پراکنی.سعدی.هر روز باد می برد از بوستان گلی
مجروح می کند دل مسکین بلبلی.سعدی.

فرهنگ فارسی

خسته کردن

جمله سازی با مجروح کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پایان متهم به دلیل ارتکاب قتل عمد، قدرت‌نمایی با چاقو و مجروح کردن شاکیان به قصاص، یک سال حبس و پرداخت دیه به تمام شاکیان محکوم شد.

💡 بعد از پرواز هواپیما به مقصد شیراز چهار نفر قصد ربودن هواپیما را داشتند که مأموران امنیتی پرواز با آن‌ها درگیر و پس از مجروح کردن دو رباینده موفق به دستگیری آن‌ها شدند. هواپیما در فرودگاه اصفهان فرود آمد و ربایندگان تحویل مقامات امنیتی شدند. آن‌ها اعتراف کردند که از هواداران سازمان مجاهدین خلق هستند.

💡 بمب نامه‌ای معمولاً طوری طراحی می‌شود تا بلافاصله در هنگام باز شدن منفجر شود، و هدف آن مجروح کردن یا کشتن گیرنده می‌باشد. (که ممکن است همان فردی نباشد بمب برای وی ارسال شده‌است). یک تهدید دیگر در بسته‌های پستی وجود پودرهای ناشناخته یا مواد شیمیایی است، همان‌طور که در حملات سال ۲۰۰۱ مورد استفاده قرار گرفت.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز