مجاوری

لغت نامه دهخدا

مجاوری. [ م ُ وِ ] ( حامص ) مجاور بودن. مقیم بودن. معتکف بودن:
دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت.سعدی.و رجوع به مجاورشود.
- مجاوری کردن؛ اقامت کردن. اعتکاف کردن:
خاطر خاقنی از آن کعبه شناس شد که او
در حرم خدایگان کرده به جان مجاوری.خاقانی.|| مجاورت و همسایگی.( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مجاوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 0 کپه، اگر دقیقاً یک سنگ‌ریزه برداشته شود (هیچ مهره مجاوری برداشته نشود)

💡 رئوسی که دارای راس مجاوری از درجهٔ 1 باشند برشی هستند (بجز در گراف با 2 راس).

💡 در نظریه گراف، رنگ‌آمیزی گراف یکی از حالت‌های خاص مسئله‌های برچسب‌گذاری گراف است. رویکرد کلی آن استفاده از نظیر کردن رنگهایی به یالها یا راس‌هاست که این رنگ‌آمیزی محدودیت خاصی را رعایت کند. در ساده‌ترین حالت، رنگ‌آمیزی‌ای مورد نظر است که در آن هیچ دو راس مجاوری هم رنگ نباشند (رنگ‌آمیزی راسها). علاوه بر آن رنگ‌آمیزی یالها به همین صورت تعریف می‌شود.

💡 رضا مجاوری (زاده ۱۳۱۰ - تهران) مدیر فیلم‌برداری و تدوین‌گر اهل ایران است.

💡 به هیچ منزل و مقصد نیامدم که درو مجاوری نبد از اهل آن دیار و دمن

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز