گنه کاری

لغت نامه دهخدا

گنه کاری. [ گ ُ ن َه ْ ] ( حامص مرکب ) عمل گنه کار. تقصیرکاری. مجرمی. عصیان. اثم. جرم. بزه کاری:
به پاسخ سخن لرزلرزان شنید
ز زروان گنهکاری آمد پدید.فردوسی.ز نادانی آمد گنه کاریَم
گمانم که دیوانه پنداریَم.فردوسی.خواجه درداده تن بدان خواری
از چه از تهمت گنه کاری.نظامی.گرچه بر جان عاشقان خواری است
توبه در عاشقی گنه کاری است.نظامی.نان دهانم بدین گنه داری
نان خورانم بدان گنه کاری.نظامی.دوستانم توبه گویند از گنه کاری به من
توبه تا من میکنم هرگز نباشد برقرار.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

گناه کاری: دوستانم توبه گویند از گنه کاری بمن توبه تا من میکنم هرگز نباشد بر قرار. ( سعدی )

جمله سازی با گنه کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر گنه کاری خود گرچه مقریم ولی نالهٔ زار و رخ زرد گواه آوردیم

💡 از ندامت پشت دستم گرچه روی دست شد بر کف ایستادست دامان گنه کاری مرا

💡 چو وحشی جز گنه کاری ندارم تو میدانی که من خود در چه کارم

💡 تو آن کریم نژادی، کجا گنه کاری بخشم تو ز تو هرگز ندید باد افراه

💡 دل بهر عضو تو صد جاست گرفتار فسون کس ندیده است گنه کاری و زندانی چند

💡 من آن کسم که ندارم به جز گنه کاری کجاست خود چو من اندر جهان گنه‌کاری؟