گنده دهن
مترادفها
پرحرف، گستاخ، بیملاحظه
متضادها
کمحرف، ساکت
لغت نامه دهخدا
گنده دهن. [ گ َ دَ/ دِ دَ هََ ] ( ص مرکب ) گنده دهان: و لشکر این علویان دانی که باشند کفشگران درغایش و دباغان آوه و... گنده دهنان ورامین... ( کتاب النقض ص 474 ).
فرهنگ فارسی
کسی که دهانش بوی بد دهد گنده دم: ز نخ چو پشت پلنگ و نغوله چون دم سگ چو شیر گنده دهان سهمناک چون کفتار. ( سوزنی )
جمله سازی با گنده دهن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رابعا این کریم گنده دهن مردکی حیلتی و ناموسیست
💡 او همیشه سعی میکند در جمعهای دوستانه فرد گنده دهن نباشد که با حرفهای بیموقع و بلند خود، آرامش بقیه افراد حاضر در مجلس را به هم بزند.
💡 هر کسی که با او بحث میکند، متوجه میشود که او یک آدم گنده دهن است که با فریاد زدن و پرحرفی میخواهد بر حرفهای خودش تأکید کند.
💡 نباید در محیطهای کاری با افراد گنده دهن همکاری کرد، زیرا آنها معمولاً رازهای حساس سازمان را به راحتی نزد دیگران فاش میکنند و باعث دردسر میشوند.