گره بستن

مترادف‌ها

بستن، گره زدن، محکم کردن

متضادها

باز کردن، گره گشودن

لغت نامه دهخدا

گره بستن. [ گ ِ رِه ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) عقده ساختن. معقد کردن. تعقد. استوار کردن:
برزم اندر آید [رستم ] بپوشد زره
یکی جوشن از بر ببندد گره.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - ایجاد گره کردن. ۲ - پیچیده کردن معقد ساختن. ۳ - محکم کردن استوار کردن: برزم اندر آید ( رستم ) بپوشد زره یکی جوشن از بر ببندد گره.

جمله سازی با گره بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محبت در گره بستن مقامات محبت در گذشتن از نهایات

💡 شکست آرزو زین بیش نتوان در گره بستن گران‌جانی ز هر سو بر دل ما زد دل ما را

💡 دل بیتاب تا کی رام تسکین باشدم بیدل محال است این گهر را در گره بستن ز غلتانی

💡 ما را نبد از زلف تو یک بند گشادن ما را و ترا باز گره بستن شلوار

💡 برابر گره بستن از تلخ و شور نه مردی بُوَد گر فقیری مشور

💡 طره عقد گشایش چو ببندد گرهی از گره بستن آن طره گشادی دارم

💡 در مراسم‌های سنتی ازدواج، گاهی از نمادهای خاصی برای گره بستن پیوند میان دو خانواده استفاده می‌شود تا استحکام و دوام این رابطه در طول زمان تضمین شود.

💡 مهارت در گره بستن طناب‌های کوهنوردی، یکی از حیاتی‌ترین اصول ایمنی است که هر کوهنورد باید قبل از شروع سفر خود به خوبی آن را تمرین کند.

💡 در صنعت نساجی، کارگران ماهر با استفاده از ماشین‌آلات پیشرفته، فرآیند گره بستن نخ‌ها را با سرعت بالا و دقت بسیار زیاد برای تولید پارچه‌های باکیفیت انجام می‌دهند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران