کش واکش
مترادفها
تردید، دودلی، کشمکشی، رفت و آمد
لغت نامه دهخدا
کشواکش. [ ک َ ک َ ] ( اِ مرکب ) کشیدن و واکشیدن. کش و واکش. || کشمکش. تعارض. جدال. گیرودار. جنگ. || اختلاف. ( یادداشت مؤلف ). || کشیدگی از این طرف به آن طرف. ( ناظم الاطباء ). تمطی. کنهزه. کشاکش.( از ناظم الاطباء ) ( برهان ). رجوع به کش و واکش شود. || فرمایش پی درپی. ( آنندراج ):
می شود معلوم واعظ ز آمد و رفت نفس
اینکه با ما زندگی پیوسته در کش واکش است.محمدرفیع واعظ قزوینی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) کشاکش کش مکش. یا در کش واکش بودن. در کشاکش و مجادله بودن: ( میشود معلوم واعظ ز آمد و رفت نفس اینکه با ما زندگی پیوسته در کش واکش است ). ( محمد رفیع واعظ ) یا توی کش واکش افتادن. در کشاکش و مجادله افتادن: حوصل. بنظمیه رفتن و شکایت کردن و توی کش واش افتادن را در خود ندید.
جمله سازی با کش واکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او در تصمیمگیری برای تغییر شغل دچار کش واکش شده بود و نمیدانست آیا این ریسک بزرگ را بپذیرد یا خیر.
💡 از کش واکش و تردیدهای مداوم مدیر در اتخاذ تصمیمات حیاتی، کارکنان شرکت به شدت خسته و سرخورده شده بودند.
💡 نباید در برابر فرصتهای طلایی زندگی با کش واکش و دودلی برخورد کرد، زیرا گاهی اوقات زمان از دست میرود.