کش خرام
لغت نامه دهخدا
کش خرام. [ ک َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) خوشخرام. آنکه با طنازی و عشوه گری خوش خرامد:
رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام
شخ نورد و راهجوی و سیل بر و کوهکن.منوچهری.دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم
او بازآرمیده و پر شرم و کشخرام.سوزنی.در صدف دریا کشان بزم صبوحی
جام چو کشتی کش خرام برآمد.خاقانی.از این کشخرامی، لطیف اندامی، ماهرویی، سلسله مویی. ( سندبادنامه ). کنیزکی را دید باجمال، زیبادلال، عنبرموی، خورشیددیدار، کبک رفتار، کش خرام. ( سندبادنامه ). از این سروبالایی، کشخرامی، زیبارویی. ( سندبادنامه ).
دخت خوارزمشاه نازپری
کش خرامی بسان کبک دری.نظامی.
فرهنگ فارسی
خوشخرام. آنکه باطنازی و عشوه گری خوش خرامد.
جمله سازی با کش خرام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام
💡 رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام شخ نورد و راهجوی و سیل بر و کوهکن
💡 در صف دریا کشان بزم صبوحی جام چو کشتی کش خرام بر آمد
💡 بدو گفت جمشید کای کش خرام نزیبد ز تو این سخنهای خام
💡 دیر خواب و زود خیز و تیز سیر و دور بین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی