لغت نامه دهخدا
چروک خورده. [ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چین خورده. تاه خورده. ناصاف شده. چین و چروکدار شده. رجوع به چروک خوردن شود.
چروک خورده. [ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چین خورده. تاه خورده. ناصاف شده. چین و چروکدار شده. رجوع به چروک خوردن شود.
چروک افتادن. چروک شدن پوست بدن یا جامه یا پاچه و جز اینها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاهی تار و پود پشمی برخی از فرشهای ایلیاتی در اثر مرور زمان کش آمده و در نتیجه قسمتهایی از این فرشها چروکیده میشود. این عارضه ممکن است به سبب تابیدن غیر یکنواخت پشم نیز بروز کند. متأسفانه برای این قبیل فرشها چارهٔ اساسی وجود ندارد و توصیه میشود در صورت مشاهدهٔ اولین آثار چروک خوردگی ترتیبی داده شود که این قسمتها کمتر در معرض پاخوردگی قرارگیرند. اگراین قسمت دروسط فرش باشدمیتوان به کمک قید و دستگاههای مخصوص شبکهٔ تار و پود فرش را کشید و تا اندازهای آن را صاف کرد. درصورت زیاد بودن چین و چروک میتوان ناحیه چروک خورده را عوض کرده و به آن قسمت جدیدی بافت.