پوس

لغت نامه دهخدا

پوس.( اِ ) چرب زبانی و فریب دادن و فروتنی کردن و بزبان خوش مردم را فریفتن باشد. ( برهان ). تملق:
بتدبیر شاید جهان خورد و پوس
چو دستی نشاید گزیدن ببوس.سعدی ( بوستان ).این شاهد محتاج بتأیید است چه در بعض نسخ بوستان این کلمه لوس آمده است با لام بجای پ و گفته اند پوسانه نیز بهمین معنی است ( ؟ )

فرهنگ فارسی

چرب زبانی و فریب دادن و فروتنی کردن و بزبان خوش مردم را فریفتن باشد

جمله سازی با پوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ژوئیه ۱۹۳۱، ایمی و کمک خلبانش جک هامفریس نخستین خلبانانی شدند که فاصله لندن تا مسکو را در یک روز و در یک پرواز ۲۱ ساعته، پرواز کردند. سپس از مسکو به سیبری و توکیو رفتند و رکورد زمان پرواز لندن تا توکیو را بهبود بخشیدند. پروازی که با یک فروند دی هاویلند پوس موث انجام شد.