پرکاه

لغت نامه دهخدا

پرکاه.[ پ َ رِ / ر رِ ] ( اِ مرکب ) خرده کاه:
فی المثل هر که خوشه ای شکند
پر کاهی ز خرمنی بکند.نظامی.پر کاهم [ برگ کاهم ]من به پیش تندباد
می ندانم تا کجا خواهم فتاد.مولوی.

جمله سازی با پرکاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باهمت ناقص به فلک بر نتوان شد کی دانه ز خرمن به پرکاه برآید

💡 چون پرکاه که در رهگذر باد افتاد رفت اسکندر و دارا و قباد و خسرو

💡 چه فتاده است که از خانه نهم بیرون پای؟ من که چون چشم قناعت به پرکاه کنم

💡 بر اهل عجز حصار است پیچ و تاب حوادث چوگردبادکه تخت روان هر پرکاه است

💡 چنان از ظالمان بربود باسش دل که در عالم ندارد کهربا زهره که پرکاه برباید

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز