وظیفه خور
مترادفها
وظیفهشناس، مسئولیتپذیر
متضادها
وظیفهشکن، بیمسئولیت
لغت نامه دهخدا
وظیفه خور. [ وَ ف َ/ ف ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) آنکه وظیفه میگیرد. ( ناظم الاطباء ). وظیفه خوار. رجوع به وظیفه خوار شود.
فرهنگ فارسی
(صفت ) آنکه وظیفه و مستمری گیرد.
جمله سازی با وظیفه خور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نانش همیشه گرم بود همچو آفتاب هرکس بود وظیفه خور خوان صبحگاه