لغت نامه دهخدا
وزن دار. [ وَ ] ( نف مرکب ) وزن دارنده. دارای وزن. سنگین. || پول باسنگ و تمام عیار. ( ناظم الاطباء ). پول تمام عیار. ( فرهنگ فارسی معین ).
وزن دار. [ وَ ] ( نف مرکب ) وزن دارنده. دارای وزن. سنگین. || پول باسنگ و تمام عیار. ( ناظم الاطباء ). پول تمام عیار. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) ۱ - دارای وزن سنگین. ۲ - پول تمام عیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که یک رابطهی خطی وزن دار بین میانگین پیشین و میانگین نمونه است.
💡 مقاله اصلی: تشخیص تصادفی زودهنگام وزن دار ازدحام
💡 در برخی از زیر رشتههای نظریهٔ گرافها معمولاً پیدا کردن درخت پوشای کمینه در یک درخت وزن دار مورد بررسی قرار میگیرد.
💡 یک گراف ساده همبند را که یالهای آن وزن دار است، در نظر بگیرید. هدف یافتن مسیری همیلتونی است که در آن مجموع وزن یالها کمینه (یا به اندازهٔ کافی کم) باشد. (مسیر هامیلتونی مسیری است که شامل همهٔ رأسهای گراف باشد)