لغت نامه دهخدا
ندانم کاری. [ ن َ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل ندانم کار. صفت ندانم کار. رجوع به ندانم کار شود.
ندانم کاری. [ ن َ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل ندانم کار. صفت ندانم کار. رجوع به ندانم کار شود.
(نَ نَ ) (حامص. ) (عا. ) سهل - انگاری، از روی عقل و تدبیر کار نکردن.
ندانم کار بودن، عمل ندانم کار.
عمل ندانم کار: این زن اگرگناهی داشته باشد جزهمان ندانم کاری وشتاب خود سرانه اش درامر طلاق چیزدیگری نیست.
(عا.)
سهل - انگاری، از روی عقل و تدبیر کار نکردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هتوم دوم توانست اسقف بزرگ ارمنستان «کاتولیکوس گره گوار هفتم» ملقب به «آناوارزاتسی» را با نظرات خویش همراه سازد و امر عملی کردن این اتحاد را به جانشین و برادرزاده خود لوون چهارم سلطنت کرد واگذاشت. ملت ارمنی که همواره و با سرسختی تمام در بند استقلال کلیسای خود بودند سر به شورش برداشتند و سپس در دورانی از سردرگمی و ندانم کاری مغولان را به کمک خواستند و مغولان کشور را اشغال کردند و لوون چهارم و هتوم دوم را به قتل رساندند.