لغت نامه دهخدا
نال نال. ( نف مرکب ) نالنده. با آه و زاری. نالان نالان:
مهتر و کهتر همه با او به خشم
عالم و جاهل همه ز او نال نال.ناصرخسرو.از دهر جفاپیشه زی که نالم
گویم ز که کرده ست نال نالم.ناصرخسرو.گر باغ تازه روی جوان گشته خندخند
چون ابر نال نال چنین بابکا شده ست.ناصرخسرو.