لغت نامه دهخدا
( محابة ) محابة. [ م ُ حاب ْ ب َ ] ( ع مص ) حباب. با کسی دوستی کردن. ( المصادر زوزنی ). محاببة. تحابب. ( از منتهی الارب ).
( محابة ) محابة. [ م ُ حاب ْ ب َ ] ( ع مص ) حباب. با کسی دوستی کردن. ( المصادر زوزنی ). محاببة. تحابب. ( از منتهی الارب ).
با کسی دوستی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به كسانى كه درباره حضرت عيسى عليه السلام بعد از آمدندليل قطعى با تو در مقام محابه و مجادله برآيند بگو: بيايد ما و شما با فرزندانزنان خود باهم به مباهله برخيزيم (يعنى در حق يگديگر نفرين كرده و در دعا و التجا بهدرگاه خدا مى كنيم )تا دروغ گو و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.