نا منظمی
مترادفها
بینظمی، آشفتگی
متضادها
نظم
لغت نامه دهخدا
نامنظمی. [ م ُن َظْ ظَ ] ( حامص مرکب ) پراکندگی. آشفتگی. پریشانی. بی نظم و ترتیب بودن. منظم و بسامان و مرتب نبودن.
فرهنگ فارسی
پراکندگی. آشفتگی. پریشانی
جمله سازی با نا منظمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توزیع و رشد جمعیت:جمعیت در سراسر جهان به صورت کاملاً نا منظمی پراکنده شدهاست. بیش از یک چهارم خشکیهای جهان خالی از سکنهاست یا تراکم جمعیت بسیار پایینی دارد. حداقل یک چهارم مناطق جهان نیز دارای جمعیتی با تراکم ۱۰ نفر در کیلومتر و بیشتر میباشد.
💡 نا منظمی در سیستمهای مدیریتی میتواند منجر به اتلاف وقت، افزایش هزینههای اضافی و در نهایت شکست پروژههای استراتژیک سازمان در درازمدت شود.
💡 برخلاف تصور عمومی، نا منظمی در طبیعت لزوما به معنای آشفتگی نیست، بلکه گاهی خود نشانهای از یک نظم پیچیده و بسیار دقیق است.
💡 اگر در برنامهریزیهای روزانه خود دچار نا منظمی باشید، احتمالاً نمیتوانید به اهداف تعیینشده برسید و همواره با استرس و فشار کاری زیاد روبرو خواهید شد.