میزان کردن
مترادفها
وزن کردن، سنجیدن
فرهنگستان زبان و ادب
{adjust} [علوم مهندسی] مجموعه اَعمالی که برای جفت کردن و دقیق کردن و تنظیم یک دستگاه به کار رود
ویکی واژه
مجموعه اَعمالی که برای جفت کردن و دقیق کردن و تنظیم یک دستگاه به کار رود.
جمله سازی با میزان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 واژهٔ «انرژیدرمانی» پس از آغازبهکار سازمان ناسودبر «جامعهٔ بینالمللی مطالعهٔ انرژیهای حساس و انرژیدرمانی» در دههٔ ۱۹۸۰ سر زبانها افتاد. دو کتاب نیز هردو به نام «انرژیدرمانی» چاپ شدند که یکی راهنمای پزشکان بود و دیگری مروری بر آخرین یافتههای پژوهشی دربارهٔ انرژیدرمانی. بر اساس انرژیدرمانی، نامیزانبودن «میدان انرژی» بدن به بیماری میانجامد، و با میزان کردن این میدان انرژی انسان تندرستی خود را بازمییابد.