منازلت

لغت نامه دهخدا

منازلت. [ م ُ زَ / زِ ل َ ] ( از ع، اِمص ) جنگیدن. مقاتله. کارزار کردن. کارزار. جنگ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). منازلة: مگر از طول ایام و امتداد مقام به ستوه آیند و از آن مقاتلت و منازلت روی بتابند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 350 ). || ( اصطلاح تصوف )نزول معنی از غیب و آمادگی دل برای قبول آن. ( فهرست اصطلاحات و نوادر لغات ترجمه رساله قشیریه چ فروزانفر ): مقام آن بود که بنده به منازلت متحقق گردد بدو، به لونی از طلب و جهد و تکلف. ( ترجمه رساله قشیریه چ فروزانفر ص 91 ). رجوع به منازلات شود.
منازلة. [ م ُ زَ ل َ ] ( ع مص ) با یکدیگر فرود آمدن در حرب از بهر کارزار. نِزال.( تاج المصادر بیهقی ). نِزال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به نزال و منازلت شود.

فرهنگ عمید

با هم پیکار کردن، در میدان با حریف جنگیدن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) فرود آمدن برای مقابله و مقاتله. ۲ - جنگیدن. ۳ - ( اسم ) مقابله و مقاتله.

جمله سازی با منازلت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از آداب مرید آن بود که علم او درین طریقت پیش از منازلت او نبود زیرا که خبر دادن از منازل نه چنان بود که از مقصود خبر دهد هرکه غلبه دارد علم او بر منازلت او، او صاحب علم بود نه صاحب سلوک.

💡 امّا ایثار خداوندان مجاهدت خاموشی بود چون دانستند آفت سخن و حظّ نفس کی اندر وی است و اظهار صفات مدح و میل بر آن کی باز اشکال خویش پیدا آید بنیکوئی گفتن و چیزهاء دیگر از آفات خَلْق و این صفت خداوندان ریاضت باشد و این یک رُکن است از ارکان اندر حکم منازلت و بی عیب کردن خُلق.