مصلحت اندیش

مترادف‌ها

دوراندیش، با تدبیر، مصلحت‌جو

متضادها

بی‌مصلحت، بی‌تدبیر

لغت نامه دهخدا

مصلحت اندیش. [ م َ ل َ ح َ اَ ] ( نف مرکب ) که اندیشه صلاح کار دارد. که به صلاح کار اندیشد. که صلاح و صواب کار خویش در نظر گیرد. مصلحت بین:
عاقل متفکر بود و مصلحت اندیش
در مذهب عشق آی وز این جمله برستی.سعدی.ضمیر مصلحت اندیش هرچه پیش آید
به تجربت بزند بر محک دانایی.سعدی.

فرهنگ عمید

آن که به خیر و صلاح خود یا دیگری بیندیشد.

جمله سازی با مصلحت اندیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می ده که ز جانم رمقی بیش نماند صبرم ز دل مصلحت اندیش نماند

💡 تا عشق تو در واقعه شد رهبر شاهی فکر از خرد مصلحت اندیش ندارد

💡 حیران کارخانه صنعم که صد گره در کار عقل مصلحت اندیش ازو بود

💡 ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید به تجربت بزند بر محک دانایی

💡 از ناصحان مصلحت اندیش دوربین نزدیک شد کز اسلام افتم به کفر دور

💡 عشق از من مصلحت اندیش تر بعد از این با آه و افغانم چه کار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران