مرزدار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مرزبان. حاکم. حکمران مناطق مرزی. سرحددار. توسعاً. سرکرده و سردار. رجوع به مرزبان شود:
سوی مرزدارانش نامه نوشت
که خاقان ره راد مردی بهشت.دقیقی.به درگاه خسرو نهادند روی
همه مرزداران به فرمان اوی.دقیقی.چو از مرزداران و از لشکرش
بداند که رنج است بر کشورش.فردوسی.بیامد ز کاخ همایون همای
خود و مرزداران پاکیزه رای.فخرالدین اسعد.به هر شهری شد از وی شهریاری
به هر مرزی شد از وی مرزداری.فخرالدین اسعد.ز هر شهری بیامد شهریاری
ز هر مرزی بیامد مرزداری.فخرالدین اسعد.سپاه سپیجاب و فرغانه را
دگر مرزداران فرزانه را.نظامی. || کسانی که برای نگاهداری سرحد کشورند. ( لغات فرهنگستان ). مأمور مرزداری. رجوع به مرزداری و مرزبانی شود. || دهقان:
خود و مرزداران بکوشید سخت
نشاندند هر جای چندین درخت.فردوسی.
مٲمور نظامی که برای نگهبانی و مراقبت در سرحد مملکت گماشته می شود.
( صفت ) کسی که مامور نگاهداری سرحدهای کشور است مامور سرحدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۶۱۸ ه. ق بین طغاچار داماد چنگیز مغول با مرزداران نیشابور درگیری رخ داد. در یک روز هزار نفر از طرفین به قتل رسیدند ولی در وقت مراجعت تیری به سوی طغاچار از جانب یک مرزدار نیشابور انداخته شد که بر اثر جراحات وارده از پای درآمد.
💡 بزرگان این طایفه خود را از قوم سیستانی و سیستانی الاصل میداند، که در سیستان مرزدار بودند، نیروی متمرکز آنها موجب شد، که یک بار در زمان دیلمیان و بار دیگر در زمان تیمور به نقاط دیگر ایران تبعید شوند، ولی هربار پس از افول قدرت تبعیدکنندگان سربندیها به وطن خود بازگشتند.
💡 تیغن یا (تقی خان )از نزدیکان کریم خان زند (به احتمال قوی خواهرزاده) از ایل قیاسوند و حاکم تمام منطقه لرستان غربی بود.وعملا مرزدار نوار مرزی در زمان زندیه و تحرکات حکومت عثمانی را کنترل میکرد.
💡 بگیل در فرهنگ ترکی ربالنوع شکار است. این ربالنوع مرغی است که بعداً بهصورت سیمرغ درآمده و پس از گاه سوم و شهادت خدای شهیدشونده بهوجود میآید. بگیل مرزدار اهورامزدا بوده و در جریان دگردیسی به همان سیمرغ یا کرشفت مرغ تبدیل میشود.