ماکم

لغت نامه دهخدا

( مآکم ) مآکم. [ م َ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَأکَم و مأکمة. ( منتهی الارب ). ج ِ مَأکَمة. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مأکمة شود. || در شاهد زیر از ترجمه تاریخ یمینی به معنی پشته ها و تل ها به کار رفته است: همگنان را در اکناف مخارم و اعطاف مآکم آواره گردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 323 و چ شعار ص 313 ).
مأکم. [ م َءْ ک َ / ک ِ ] ( ع اِ ) گوشت پاره سرسرین و آن دو است یا دو گوشت پاره ای که مابین سرین و هر دو پهلوی پشت است. مأکمة [ م َءْ ک َ / ک ِ م َ ]. ج، مآکم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با ماکم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دور بهار لاله‌ایم فرصت عیش ماکم ست داغ شدیم وداغ هم‌گرم نکرد جای ما

💡 الهی از سر ماکم نگردد سایهٔ مستی که بی‌صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را

💡 جوش خیالت از سر ماکم نمی شود ما را مدام ساغر سر جوش داده اند

💡 گوید به ما ز حرمت ماکم همی رسی حرمت بهانه‌ایست ز حرمان نمی‌رسم

💡 گرد‌ون به فکر آفت ماکم فتاده است مانند خم‌، همیشه‌، سرما و خشت ماست

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز