لگد خوردن
لغت نامه دهخدا
لگد خوردن. [ ل َ گ َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) لگدکوب خوردن. ( آنندراج ). پاسپر شدن:
هرچه را دید زیر گام کشید
شب لگد خورد و مه لگام کشید.نظامی.زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن
که ساکن است نه مانند آسمان دوار.سعدی.پس از عزم آهو گرفتن به پی
لگد خورده از گوسفندان حی.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تحکل لگد کردن پاسپر شدن.
جمله سازی با لگد خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جهان بر ابلقی توسن سوار است لگد خوردن ازو هم در شمار است
💡 در مسابقات فوتبال، بازیکنان باید بسیار مراقب باشند تا در حین بازی از لگد خوردنهای غیرضروری جلوگیری کرده و از آسیبهای جدی بدن خود پیشگیری کنند.
💡 او در آن فضای شلوغ و پرتلاطم بازار، مدام نگران بود که در اثر برخورد مردم، دچار لگد خوردن ناخواسته شده و تعادل خود را از دست بدهد.
💡 برخلاف تصور عمومی، او در برابر انتقادات تند و لگد خوردنهای کلامی رقیبانش بسیار صبور و مقاوم بود و هرگز اجازه نمیداد احساساتش تحت تاثیر قرار گیرد.