لغزاننده

لغت نامه دهخدا

لغزاننده. [ ل َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) لخشاننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه کسی یا چیزی را بلغزاند. لغزانی.لغزان بودن ملاست لیزی.
لخشاننده

جمله سازی با لغزاننده

💡 بورس‌ها کیسه‌های کوچکی هستند که از مایعی لغزاننده پر شده‌اند و در جاهایی که زردپی‌ها به استخوان اتصال می‌یابند با قرار گرفتن میان زردپی و استخوان، مانع بروز اصطکاک و فرسایش و در نهایت پارگی زردپی می‌شوند.

💡 ترانسودا، چسبندگی پایین و تعداد کم سلول نوکلئوتید دارد و نتیجهٔ اولترافیلتراسیون پلاسما است. در زنان، ترازهش برای لغزاننده کردن دستگاه تناسلی در حین آمیزش است.