فکندگی

لغت نامه دهخدا

فکندگی. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ / دِ ] ( حامص ) افتادگی. ( یادداشت مؤلف ). افکنده بودن. رجوع به فکندن و فگندن شود.

جمله سازی با فکندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند پرسی که بندگی چه بُوَد بندگی جز فکندگی چه بُوَد

💡 چند پرسی که بندگی چه بود بندگی جز فکندگی چه بود

💡 رفتم خط عشق وبندگی نادیده جز حسرت و جز فکندگی نادیده

💡 بتیز گامی عمر و بنیکنامی زهد بسرفرازی علم و فکندگی هذیان

💡 دان که آنجا که شرط بندگی است بهترین طاعتی فکندگی است

💡 بندگی و فکندگی خواهی عاشقی اختیار باید کرد

ارسا یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز