فلک گردان
مترادفها
چرخ فلک، گردش روزگار
لغت نامه دهخدا
فلک گردان. [ ف َ ل َ گ َ ] ( نف مرکب ) گرداننده فلک. به کنایت، خداوند:
گویی که نگون کرده ست ایوان فلک وش را
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان.خاقانی.
فرهنگ فارسی
گرداننده فلک بکنایت خداوند
جمله سازی با فلک گردان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بی قراری است شعار فلک گردان با من ار بر سر پیمان و قرار آید
💡 گفت این شعر سنایی که چو کیوانی گفت روشنی عالم جز از فلک گردان نیست
💡 گویی که نگون کرده است ایوان فلکوش را حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان
💡 تا از فلک گردان خورشید بتابد وافزون شود از تابش او گوهر درکان
💡 به چشم توست ز سرگشتگی فلک گردان وگرنه دایره چرخ، چشم حیرانی است
💡 از گردش گردون که فلک گردان است بس عاقل پرهنر که سرگردان است
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، همیشه از خداوند به عنوان فلک گردان و تدبیرکننده تمامی امور جهان با احترام و تعظیم بسیار یاد شده است.
💡 او معتقد بود که قدرت فلک گردان بر همه چیز حاکم است و انسانها تنها شاهد تغییرات بیپایان و ناگهانی در زندگی هستند.
💡 شاعر با توصیف عظمت فلک گردان، سعی داشت نشان دهد که هیچ قدرتی در این جهان بر اراده الهی و تقدیر الهی غلبه نمیکند.