لغت نامه دهخدا
فلک وش. [ ف َ ل َ وَ ] ( ص مرکب ) مانند فلک. شبیه فلک در بزرگی و عظمت:
گویی که نگون کرده ست ایوان فلک وش را
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان.نظامی.
فلک وش. [ ف َ ل َ وَ ] ( ص مرکب ) مانند فلک. شبیه فلک در بزرگی و عظمت:
گویی که نگون کرده ست ایوان فلک وش را
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان.نظامی.
مانند فلک شبیه فلک در بزرگی و عظمت.
اسم: فلک وش (دختر) (فارسی، عربی)
معنی: فلک ( عربی ) + وش ( فارسی ) مانند آسمان بلند و رفیع
💡 یا ناخن آغشته بخونی است فلک را از بس که خراشیده ز غم سینه عالم
💡 حاسدان بارگاه و دشمنان حضرتت مانده از در تکلیف احداث فلک اندر کلف
💡 تاریخش از زبان خرد خامه ام نوشت / حمام جم شبه فلک با کواکب است.
💡 هنوز تا سر زانوست کبریای تو را ملمعی که فلک دوخت از ضیاء و ظلام
💡 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا
💡 فلک و مهر و ستاره لمع از وی دزدند یوسف و پیرهنش برده از او صورت و بو