لغت نامه دهخدا
فسانه گوی. [ ف َ / ف ِ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) افسانه گوی. قصه گوی. فسانه پرداز:
درهم آمیختیم خنداخند
من و چون من فسانه گویی چند.نظامی.
فسانه گوی. [ ف َ / ف ِ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) افسانه گوی. قصه گوی. فسانه پرداز:
درهم آمیختیم خنداخند
من و چون من فسانه گویی چند.نظامی.
افسانه گوی. قصه گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الحق چه فسانه شد غم من از شر فسانه گوی شروان