لغت نامه دهخدا
نیکوسخنی. [ س َ خ ُ / س ُ خ َ ] ( حامص مرکب ) نکوگفتاری. لطف بیان.
نیکوسخنی. [ س َ خ ُ / س ُ خ َ ] ( حامص مرکب ) نکوگفتاری. لطف بیان.
نکو گفتاری. لطف بیان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون یافت تن از خلعت شه زینت و فر نیکو سخنی گفت درینمعنی سر
💡 و درویشی را گفت: کن لله و الا لاتکن. گفت: خدای را باش و اگر نه خود مباش، این نیکو سخنی است.
💡 قرب سی سال به نیکو سخنی در عالم شده مشهور شدم جاهل و بدگو امسال
💡 اوحدی نام بر آورد به نیکو سخنی تا که نام تو شد او را به زبان پیوسته