نیکو سخن

لغت نامه دهخدا

نیکوسخن. [ س َ خ ُ / س ُ خ َ ] ( ص مرکب ) خوش گفتار. فصیح. ( ناظم الاطباء ). منطیق. ( دستورالاخوان ). خوش کلام. خوش بیان. که سخنش دل نشین است:
چه گفت آن سپهدار نیکوسخن
که با بددلی شهریاری مکن.فردوسی.آن نکوسیرت و نیکوسخن و نیکوروی
که گه جود جواد است و گه حلم حلیم.فرخی.زن کنیزکان داشت... یکی نیکوسخن. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

خوش گفتار. فصیح. منطیق. خوش کلام. خوش بیان. که سخنش دلنشین است.

جمله سازی با نیکو سخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه نیکو سخن گفت یاری به یاری که تا کی کشم از خُسُر ذل و خواری

💡 ور او را کان و زر بی‌کران است مرا نیکو سخن زر است و دل کان

💡 ز نیکو سخن بهْ چه اندر جهان به نزد سخن سنج فرّخ مهان

💡 به از نیکو سخن چیزی نیابی که زی دانا بری بر رسم پاره

💡 به قول زشت بد گویان نگردد گفتهٔ من بد جهان نیکو همی داند که: من نیکو سخن گویم

💡 دگر گفت نیکو سخن رانده‌ای تو در خانه از نیکویی مانده‌ای‌‌!

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز