لغت نامه دهخدا
نیکوخو. ( ص مرکب ) نیک خو. نکوخو. ملایم. که تندخو و سرکش نیست: دلاورترین اسبان کمیت است... و بانیروتر و نیکوخوتر خنگ. ( نوروزنامه ).
نیکوخو. ( ص مرکب ) نیک خو. نکوخو. ملایم. که تندخو و سرکش نیست: دلاورترین اسبان کمیت است... و بانیروتر و نیکوخوتر خنگ. ( نوروزنامه ).
نکیخو. نکو خو. ملایم. که تند خو و سرکش نیست.
💡 وگفت: صحبت با فاسقان نیکو خو دوستر دارم از آنکه باقرای بدخو.