نیک یار

لغت نامه دهخدا

نیک یار. ( ص مرکب ) مشفق. موافق. صمیم. مونس. مشفق:
نوشتم یکی نامه دوست وار
که هم دوست بوده ست و هم نیک یار.دقیقی.چو سیماه برزین شنید این سخن
بدو گفت کای نیک یار کهن.فردوسی.رفیقی نیک یار از لشکری به
دلی آسان گذار از کشوری به.فخرالدین اسعد.

فرهنگ فارسی

مشفق. موافق. صمیم. مونس. مشفق

فرهنگ اسم ها

اسم: نیک یار (پسر، دختر) (فارسی) (تلفظ: nikiyār) (فارسی: نيکيار) (انگلیسی: nikiyar)
معنی: خوب و نیکو، ( نیک، یار ( پسوند دارندگی ) )، دارای صفات خوبی و نیکی، صالح و شایسته، دوست مشفق

جمله سازی با نیک یار

💡 هر دوست که اختیار ما بود واندر بد و نیک یار ما بود

💡 وان هنرمندی که صدر دین و دنیا گویدش نیک یار ونیک رائی ای نصیر دین مرا

💡 ز مردی بپرسید کای نیک یار مگر روز عیدی است در این دیار؟

💡 چو سیمای برزین شنید این سخن بدو گفت کای نیک یار کهن

💡 [ز خرسندیت جان را نیک یار است نه خرسندیت با جان کارزار است]

💡 تن در بد و نیک یار دادیم دل در غم آن نگار دادیم

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز