لغت نامه دهخدا
نیمه ره. [ م َ / م ِ رَه ْ ] ( اِ مرکب ) نیمه راه. وسط راه. بین راه:
همرهان رابه نیمه ره بگذاشت
راه دریای بی رهی برداشت.نظامی.رجوع به نیم راه و نیمه راه شود.
نیمه ره. [ م َ / م ِ رَه ْ ] ( اِ مرکب ) نیمه راه. وسط راه. بین راه:
همرهان رابه نیمه ره بگذاشت
راه دریای بی رهی برداشت.نظامی.رجوع به نیم راه و نیمه راه شود.
نیمه راه. وسط راه. بین راه. یا نیمه راه. نیم راه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانی که دلم ز عشق تو نیمه نماند چون آمدهای ز نیمه ره باز مگرد
💡 در نیمه ره به سدره برآساید از عروج مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
💡 تا شنیدم که ازین راه عنان تافتهای باز گردیدهام از نیمه ره شهر عدم
💡 گه قدم با دیو و دد برداشتی گه ملک را نیمه ره بگذاشتی
💡 در نیمه ره گلشن وصلت مانده ست از بسکه خلیده خار در پای امید
💡 بگذرم از تو من بپران سیر گرچه تا نیمه ره توئی یزکم