دانی که دلم ز عشق تو نیمه نماند چون آمدهای ز نیمه ره باز مگرد
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
تا شنیدم که ازین راه عنان تافتهای باز گردیدهام از نیمه ره شهر عدم
گه قدم با دیو و دد برداشتی گه ملک را نیمه ره بگذاشتی
در نیمه ره گلشن وصلت مانده ست از بسکه خلیده خار در پای امید
بگذرم از تو من بپران سیر گرچه تا نیمه ره توئی یزکم