نیم فسرده

مترادف‌ها

نیمه‌گداخته، نیمه‌سوخته

متضادها

تازه، شاداب

لغت نامه دهخدا

نیم فسرده. [ ف ُ / ف ِ س ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنچه کاملاً منجمد نشده و بسته و فسرده نشده باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه که کاملا منجمد نشده.

جمله سازی با نیم فسرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو موم محرم گوش خزینه‌دار توام نیم فسرده مرا زآتش عذاب متاب

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران