لغت نامه دهخدا
نیم خم. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) گلدان. گلدان سفالین. اصیص؛ تغار. ( یادداشت مؤلف ): الاصیص؛ نیم خم که در او شاهسپرم کارند. ( السامی ) ( یادداشت مؤلف ).
نیم خم. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) گلدان. گلدان سفالین. اصیص؛ تغار. ( یادداشت مؤلف ): الاصیص؛ نیم خم که در او شاهسپرم کارند. ( السامی ) ( یادداشت مؤلف ).
گلدان. گلدان سفالین. اصیص. تغار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماه نو در فلک از دست غمش شد به دو نیم خم ابروی تو اعجاز پیمبر دارد