لغت نامه دهخدا
نیلین. ( ص نسبی ) نیلی. نیلگون. نیل فام. کبودرنگ. به رنگ نیل:
بر سر دریای نیلین تیغ کافر روسیان
بر جزیره رویناس و لنبران انگیخته.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 406 ).
نیلین. ( ص نسبی ) نیلی. نیلگون. نیل فام. کبودرنگ. به رنگ نیل:
بر سر دریای نیلین تیغ کافر روسیان
بر جزیره رویناس و لنبران انگیخته.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 406 ).
اسم: نیلین (دختر) (فارسی، سانسکریت) (تاریخی و کهن) (تلفظ: nilin) (فارسی: نيلين) (انگلیسی: nilin)
معنی: نیلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عالم پرآتش در محو سر اندرکش در عالم هستی بین نیلین سر چون قاقم