نیع

لغت نامه دهخدا

نیع. [ ن َ ] ( ع مص ) خمیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). مایل شدن. ( از ناظم الاطباء ). مایل گشتن شاخه درخت. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). نوع. نوعان. ( از متن اللغة ). || تقدم جستن. ( از متن اللغة ): ناع و استناع؛ تقدم، کاستنعی. ( اقرب الموارد از لسان العرب ).

فرهنگ فارسی

خمیدن ٠ مایل شدن ٠ مایل گشتن شاخ. درخت ٠ نوع ٠ نوعان ٠ یا تقدم جستن ٠ ناع و استناع: تقدم کاستنی.

جمله سازی با نیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم مستت ترک یک لخت است لیک دل به نیع نیز می سازد دو نیم