نیسابور

لغت نامه دهخدا

نیسابور. [ ن َ ] ( اِخ ) نیشابور. ابوعبید در غریب المصنف آورده است که عرب «شین » را به «سین » تعریب کنند چنانکه در نیشابور، نیسابور و در دشت، دست گویند. ( یادداشت مؤلف ) ( از المزهر سیوطی ). رجوع به نیشابور شود.

فرهنگ فارسی

نیشابور. ابو عبید در غریب المصنف آورده است که عرب (( شین ) ) را به (( سین ) ) تعریب کنند چنانکه در نیشابور نیسابور و دردشت دست گویند.

جمله سازی با نیسابور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و همان آهنگری می‌کرد تا به باوَرد شد و ابوعبداللّه باوردی را بدید و عهد ارادت وی گرفت و چون به نیسابور باز آمد، روزی اندر بازار نابینایی قرآن می‌خواند. وی بر دوکان خود نشسته بود سماع آن وی را غلبه کرد و از خود غایب شد. دست اندر آتش کرد و آهن تافته بی انبر بیرون آورد. چون شاگرد آن بدید هوش از ایشان بشد چون بوحفص به حال خود بازآمد دست از کسب بداشت و نیز بر دوکان نیامد.

💡 آنچه بین مورخان و دانشمندان در طول سده‌ها رایج بوده، این است که نام تاریخ نیشابور یا تاریخ نیسابور است. اما نویسنده خود نام تاریخ النیسابورییّن را بر کتاب نامیده‌است.