نگین گر

لغت نامه دهخدا

نگین گر. [ ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) فَصّاص. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

فصاص

جمله سازی با نگین گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر به رسوایی کشد ناچار چون نقش نگین گر همه مجنون ما باشدگریبانش ز سنگ

💡 غرق موج شبنم خجلت شود رخسار او هرکه جوید چون نگین گر از جهان نام مرا