نگونی

لغت نامه دهخدا

نگونی. [ ن ِ] ( حامص ) نگون بودن. رجوع به نگون شود:
سیب از زنخی بدان نگونی
بر نار زنخ زنان که چونی.نظامی.

فرهنگ فارسی

نگون بودن.

دانشنامه آزاد فارسی

نِگونی (Nguni)
بانتوزبانان ساکن افریقای جنوبی. مهم ترین گروه های نگونی عبارت اند از زولوها، سوازیها، پوندوها، خوسایی و ماتابلهها. نگونی ها ابتدا در منطقه ای در افریقای جنوبی زندگی می کردند که امروزه استان ناتال نامیده می شود. با قدرت گرفتن چاکا، پادشاه زولو، و سوبوزای اول، پادشاه سوازی، در نخستین دهه های قرن ۱۹ پراکنده شدند. برخی از گروه های نگونی از افریقای جنوبی به مالاوی و تانزانیا مهاجرت کردند و پس از تسلط بر این مناطق، حکومت تشکیل دادند.

جمله سازی با نگونی

💡 حباب اینجا عرق تا چند برروی هوا مالد پری را از نگونی منفعل دارد ایاغ من

💡 پشت خمّ و باژگونی، قد دوتا پیکر نگونی مشکی و فرزند خونی، دودی و با التهابی

💡 نی زمزمه‌های بساط وفا خجل‌ست ز حرف ربایی‌ما مرسان به نگونی خامه خطی‌ که به مسطر چاک قفس نکشی

💡 ای دل آن به که نگونی مرض خود به طبیب که ویته صبر بفرماید و ما نتوانیم

💡 چون تیغ به کف گیری هر جای بجویی ا ز کشته و از خسته نگونی و ستانی

💡 گفتم به زیر سایهٔ گیسو رخ تو چیست گفت ار به‌کس نگونی خورشید سایه‌دار

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز