نگفته
مترادفها
ناگفته
متضادها
گفته
لغت نامه دهخدا
نگفته. [ ن َ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ناگفته. گفته ناشده. || ( ق مرکب ) پیش از آنکه بگوید. قبل از آنکه اظهاری کند و لب به سخن بگشاید.
فرهنگ فارسی
نا گفته. گفته ناشده. یا پیش از آنکه بگوید. قبل از آنکه اظهاری کند و لب به سخن بگشاید.
جمله سازی با نگفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سر بریده اش آواز میدهد چونست نگفته اند که: ندهد بریده سر آواز؟
💡 فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد
💡 کسی نگفته که بلبل ننالد از ستم گل چو دارم از تو خراشی به سینه، چون نخروشم!
💡 شبی مرحوم جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامهٔ سپید و به من گفت «چرا نگفتی او جوان افتاده.» من از این عبارت چنان فهمیدم که میگوید چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشتهای و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: «یاد آر ز شمعِ مُرده یاد آر.»
💡 کسری گفته است: هرگز پشیمان نشدم از آنچه نگفته ام، و بسا گفته که از پشیمانی ان در خاک و خون خفته ام.
💡 گاهی اوقات، تمام آنچه در قلب یک انسان میگذرد، در قالب کلمات نمیآید و در همان حرفهای نگفته باقی میماند
💡 او در پایان ملاقات، با نگاهی پر از غم، تمام حرفهای نگفته خود را در سکوتی سنگین و طولانی به پایان رساند
💡 در میان آن همه بحث و جدل، بسیاری از حقایق مهم و احساسات عمیق، همچنان به صورت نگفته در ذهن طرفین باقی ماند