لغت نامه دهخدا
نکو شدن. [ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نیکو شدن. بهبود یافتن. اصلاح شدن. و رجوع به نیکو شدن شود:
ز بدگهر همه نیک تو بد شود لیکن
به قول نیک تو فعل بدش نکو نشود.خاقانی.
نکو شدن. [ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نیکو شدن. بهبود یافتن. اصلاح شدن. و رجوع به نیکو شدن شود:
ز بدگهر همه نیک تو بد شود لیکن
به قول نیک تو فعل بدش نکو نشود.خاقانی.
نیکو شدن. بهبود یافتن. اصلاح شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا به حیرت آیینه رحم میآید طرف بهاینهمه زشت و نکو شدن ستم است