لغت نامه دهخدا
نکورنگ. [ ن ِ رَ ] ( ص مرکب ) خوش رنگ:
نکورنگ اسب زریر و درفش
ببرد او ابا آن سر بیدرفش.فردوسی.
نکورنگ. [ ن ِ رَ ] ( ص مرکب ) خوش رنگ:
نکورنگ اسب زریر و درفش
ببرد او ابا آن سر بیدرفش.فردوسی.
خوش رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو من لعلی که یاقوت نکو رنگ گرفت از خجلت من قلعه در سنگ
💡 چون بخارش نه خار یکسو شد گل نکو رنگ و شکل و خوشبو شد
💡 به زیر باز در شیر نکو رنگ تو گفتی شیر دارد باز در جنگ