نوور

لغت نامه دهخدا

نؤور. [ ن َ ئو ] ( ع ص ) امراءة نؤور؛ زن دور از تهمت. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) نیل. || دود پیه که بدان وشم و نگار سیاه کنند. || سنگریزه ای شبیه به سنگ سرمه که آن را کوفته بر بن دندان ریزند تا سیاه گردد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب، ذیل ماده «ن ور» ).

فرهنگ فارسی

ده دهستان چهار فریضه بخش مرکزی شهرستان بندر پهلوی. در ۲ کیلومتری باختر بندر پهلوی کنار راه شوسه پهلوی به آستارا. هوای آن معتدل و مرطوب است و ۶۵٠ تن سکنه دارد.
نئور

جمله سازی با نوور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جه‌مین پر نوور ماه مونه‌وه‌ر! نه‌طورره‌ی گیسووی شه‌و نومایان که‌ر!

💡 شوعله به‌خش نار په‌رته‌و ئه‌فزای نوور روزی‌ده‌هنده‌ی مه‌ل و مار و موور

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران