لغت نامه دهخدا
نوزین. [ ن َ / نُو ] ( ص مرکب ) کرّه ای که تازه بر آن زین نهاده باشند. ( یادداشت مؤلف ):
بسا حصن بلندا که می گشاد
بسا کره نوزین که بشکنید.رودکی.
نوزین. [ ن َ / نُو ] ( ص مرکب ) کرّه ای که تازه بر آن زین نهاده باشند. ( یادداشت مؤلف ):
بسا حصن بلندا که می گشاد
بسا کره نوزین که بشکنید.رودکی.
کره ای که تازه بر آن زین نهاده باشند ٠
💡 ور به اندام طیبتی خیزد نیز نوزین و بد لگام نه ای
💡 تو شهسوار بدی در صف کرم آنگاه که نقره خنگ سپهر از هلال نوزین بود