نوبالغ

لغت نامه دهخدا

نوبالغ. [ ن َ/ نُو ل ِ ] ( ص مرکب ) پسری نوبالغ؛ ریدک خواب دیده. دختر نوبالغ؛ عالق. ( یادداشت مؤلف ). پسر یا دختری که تازه به حد بلوغ رسیده است. تازه بالغشده. نوبلوغ.

فرهنگ فارسی

پسری نو بالغ: ریدک خواب دیده ٠ دختر نو بالغ: عالق ٠ پسر یا دختری که تازه به حد بلوغ رسیده است ٠

جمله سازی با نوبالغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در باغ لوگزامبورگ، او عاشق کوزت نوبالغ و زیبا می‌شود. تناردیه‌ها نیز به پاریس مهاجرت کردند و پس از دست دادن مهمان‌خانه خود در فقر زندگی می‌کنند. آن‌ها با نام مستعار «ژوندرت» در خانه گوربو سکونت دارند (تصادفاً همان ساختمانی که والژان و کوزت پس از ترک مهمان‌خانه آن‌ها مدت کوتاهی در آن زندگی کردند). ماریوس نیز در همان ساختمان، در همسایگی تناردیه‌ها زندگی می‌کند.

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز