نمکت

لغت نامه دهخدا

نمکت. [ ن َ م َ ]( اِ ) تری. رطوبت. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 2 ص 378 ).

جمله سازی با نمکت

💡 زنهار خنده بر دل مجروح ما مکن خونابه می کند نمکت را کباب ما

💡 ای شور حشر، از جگر ما بدار دست خونابه می کند نمکت را کباب ما

💡 ای ما ز لعل پر نمکت چون نمک در آب هرگز بود که زیور ما بر محک زنیم

💡 ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده شد در همه خلق از نمکت شور زیاده

💡 ترابه گرد نمک تا پدید شد سبزی به سبزه و نمکت شد هزار جان مهمان

💡 ز لعل پر نمکت بوی خون همی‌آید گشاده‌ای تو به خون دلی مگر روزه