نشستنی

لغت نامه دهخدا

نشستنی. [ ن ِ ش َ ت َ] ( ص لیاقت ) هر جائی و یا هر چیزی که بر آن می نشینند. || هر آنچه بر آن سوار می شوند، مانند اسب و اشتر و اراده و کشتی و جز آن. ( ناظم الاطباء ). || قابل سکونت. درخور سکنی که منزل کردن و اقامت کردن در آن شاید: این خانه دگر نشستنی نیست.
نشستنی. [ ن َ ش ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) که قابل شست و شو نیست. مقابل شستنی. رجوع به شستنی شود.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - لایق نشستن. ۲ - شایسته جلوس در مجلس و بارگاه مقابل ایستادنی: و آن شصت مرد عیار پیشه هرکه نشستنی بود بنشستند و هرکه ایستادنی بود با یستادند..

جمله سازی با نشستنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب حیات جستنی جامه در آب شستنی بر در دل نشستنی تا بگشایدت دری

💡 گردی که ز راه عقل خیزد بر دامن ما نشستنی نیست

💡 خدای کرد کرامت مرا دگرباره نشستنی به رضا بر گلیم درویشی

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز