لغت نامه دهخدا
نشخور. [ ن َ خوَرْ / خُرْ ] ( اِ ) نشخوار. ( از برهان قاطع ). نشخار. ( جهانگیری ). || بعضی مکرر خائیدن و چانه بر هم زدن شتران و گوسفندان را نیز گفته اند فروبرده خود را. ( برهان قاطع ).
نشخور. [ ن َ خوَرْ / خُرْ ] ( اِ ) نشخوار. ( از برهان قاطع ). نشخار. ( جهانگیری ). || بعضی مکرر خائیدن و چانه بر هم زدن شتران و گوسفندان را نیز گفته اند فروبرده خود را. ( برهان قاطع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وینک ز بلای بخل تو ده سالست تا نشخور شیر میکند فرزندت