لغت نامه دهخدا
مینوش. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) می نوشنده. نوشنده می:
هوش نگذاشت به سر آن لب مینوش مرا
با چنان هوش ربائی چه کند هوش مرا.صائب ( از آنندراج ).
مینوش. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) می نوشنده. نوشنده می:
هوش نگذاشت به سر آن لب مینوش مرا
با چنان هوش ربائی چه کند هوش مرا.صائب ( از آنندراج ).
می نوشنده نوشنده می
اسم: مینوش (دختر) (فارسی) (تلفظ: minush) (فارسی: مینوش) (انگلیسی: minush)
معنی: می نوشنده، نوشنده می
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخن باقیست جام عشق مینوش که بردستی راه اندر چشمهٔ نوش
💡 تو خوش می آی و می مینوش و میرو کسی را خوش نمی آید میاگو
💡 چو پیگار آن کودک آمد به سر گشاد ایزد از باغ مینوش در
💡 ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن پند من مینوش و فکر مردم مدهوش کن
💡 ارم آرام دل نهادش نام خوانده مینوش چرخ مینو فام
💡 تو مینوش این که از طامات حرفی است وگر این مینیوشی عقل بگذار