میدان سر

لغت نامه دهخدا

میدان سر. [ م ِ س َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بالا تجن بخش مرکزی شهرستان شاهی، واقع در 8هزارگزی جنوب باختری شاهی با 370 تن جمعیت. آب آن از نهر هتکه رودخانه تالا و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان بالاتجن بخش مرکزی شهرستان شاهی

جمله سازی با میدان سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فروتن شو به قصد سربلندی‌ها که از عزت درین میدان سر افتادگی بر آسمان بینی

💡 تو زیب محفل و من بینمت که در میدان سر زمانه بفتراک بسته میرانی

💡 تن فرزند زهرا بی‌کفن در عرصه میدان سر چون ماه تابانش به نوک نیزه عداوان

💡 ز آزار دل سرگشتگان بگذر که این خجلت ز میدان سر به پیش افکنده بیرون برد چوگان را

💡 درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم

💡 بستان از سر میدان سر مردان جویند بخدنک از بن پیکان سر نیکان طلبند